درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ ما خوش آمدید. ****************************************************** می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : * پدر تنها قهرمان بود. * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود. *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند. *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود. * و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...! &*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&*&* دوستتون داریم:امیـــــــــــر&نرگس موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
عشق، ممنــــــــــــــــــوع!
سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 1:17 :: نويسنده : امیر و نرگس
بی خودی پرسه زدیم.. ..صبح مان شب بشود
بی خودی حرص زدیم.. ..سهم مان کم نشود
ما خدا را با خود.. ..سر دعوا بردیم.. ..و قسمها خوردیم
ما به هم بد کردیم.. ..ما به هم بد گفتیم
ما حقیقتها را.. ..زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم.. ..که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای.. ..حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم:
.. ..ما که را گول زدیم؟
![]() نظرات شما عزیزان:
|
|||
![]() |